نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب

برو برو که نیی لایق لقای حبیب

من و هر آنچه که باشد فدای آن عاشق

که کرد غیر حبیب آنچه به فدای حبیب

کسان که محو حبیبند نیستند آگه

نه از جفای حبیب و نه از وفای حبیب

من از حبیب نخواهم جز او وگر خواهم

نخواهم آنچه نباشد در آن رضای حبیب

نمانده غیر دلی بهر من بجا وین هم

نگاهدارمش از آنکه هست جای حبیب

چنان شدم که اگر بودمی دوصد سر و جان

بدوستی قسم افشاندمی بپای حبیب

برو چراغ محبت بدل فروز آنگاه

چو آفتاب ببین روی دلربای حبیب

من آن صغیر که بودم نیم بمردم وداد

حیات تازه مرا لعل جانفزای حبیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و پرشور به محبوب است. شاعر می‌گوید اگر به دنبال چیزی جز محبوب هستی، باید بروی زیرا تو لایق دیدار او نیستی. او خود و هر آنچه دارد را فدای محبوب می‌کند و کسانی را که در عشق او غرق هستند، از جفای او و وفایش بی‌خبر می‌داند. شاعر فقط خواهان محبوب است و هیچ چیز دیگری که در آن رضایت محبوب نباشد نمی‌خواهد. او قلبش را برای محبوب نگه می‌دارد و اگر دو بار هم جان داشت، باز برای او فدای عشقش می‌شود. در انتها، شاعر از زندگی جدیدی که از عشق محبوب نصیبش شده سخن می‌گوید و به یاد لعل جانفزای محبوبش، حیات تازه‌ای را تجربه می‌کند.