نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی

زهی شرافت خاری که شد فدای گلی

به شاخسار جنان بود آشیانهٔ من

مرا در این چمن آورد مدعای گلی

چه جای نغمه در این بوستان پرخس و خار

من این ترانه که دارم بود برای گلی

از اینچمن چو صبا در گذر که آلوده است

هزار سر زنش خار با صفای گلی

مرا بهمره آن گلعذار هرکه بدید

بخنده گفت که خاری بود به پای گلی

هوای باغ بهشت از تو زاهدا که بس است

ز بوستان دو عالم مرا هوای گلی

صغیر را به فغان بلبلی بدید و بگفت

مگر چو من شدهٔی هم تو مبتلای گلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات خود نسبت به گل و خاری که در کنار آن وجود دارد، سخن می‌گوید. او به زیبایی و شرافتی که در فدای گل وجود دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در آشیانه‌اش در باغ بهشت، حتی اگر خاری به عنوان دغدغه‌ای باشد، همچنان به عشق و زیبایی گل می‌بالد. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که در این بوستان پر از خس و خاری، آهنگش فقط برای گل است و از زیبایی آن لذت می‌برد. همچنین، او به گزندهای دیگری که در این مسیر می‌بیند، توجه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشق به گل و زیبایی آن، به تمام دردها و سختی‌ها ارزش می‌دهد. در نهایت، اشاره‌ای به این دارد که حتی صغیرها نیز تحت تأثیر زیبایی گل قرار می‌گیرند و به نوعی گرفتار آن می‌شوند.