نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است

حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بیخبر است

بنگر انسان و مقامش که بود محرم راز

خلوتی را که فلک حلقه بیرون در است

هست انسان بمثل آینهٔی در بر دوست

او بخود ناظر از این آینه پا تا بسر است

مطلع طلعت صانع شده مصنوع بلی

اندر آئینه عیان طلعت آئینه گر است

همه ذرات بخورشید وجود آینه‌اند

روشن این آینه سان در بر هر با بصر است

اختلاف صور افکنده جدائی ورنه

متحد معنی اشیا همه با یکدیگر است

گر چو نرگس به چمن دیده‌گشائی بینی

زاب بیرنک دوصد رنک گل اندر نظر است

خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی

این یکی مرهم جان وان دگری نیشتر است

ره بخلوتگه وحدت برو معنی دریاب

بگذر از عالم صورت که نزاع صور است

هر بد و نیک به نسبت بود البته صغیر

باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مقام و ارزش انسان می‌پردازد و تأکید می‌کند که انسان از شرافت و کرامت بزرگی برخوردار است، اما متأسفانه بسیاری از آنها از این مقام خود بی‌خبرند. شاعر انسان را همچون آینه‌ای می‌داند که نمایانگر معانی والای وجود است و می‌گوید که همه موجودات به نوعی به یکدیگر مرتبط‌اند و اختلاف ظاهری آنها تنها ناشی از اختلاف شکل‌هاست. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که به حقیقت و وحدت موجودات نگاه کنیم و از ظواهر جدا شویم. او بیان می‌کند که هر زیبایی و زشتی نسبی است و در حقیقت، همه از یک منبع برمی‌خیزند.