شمارهٔ ۶۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه خط بروی تو کین میر کشور زنگ است
کشیده لشکر و با شاه روم در جنگ است
سیاه شد ز غمت روز ما چو شام ولی
از آن خوشیم که با طرهٔ تو همرنگ است
برآر کام من ای قبله من ابرویت
که کام خلق دهد کعبه گرچه دل سنگ است
ز بند بند من آید نوای ناله چو نی
ولی بگوش تو خوشتر ز نغمهٔ چنگ است
تو را ز محنت من هیچ غم نباشد لیک
ز فرقت دهنت بهر من جهان تنگ است
ز پا فتادم و منزل نشد پدید آری
رهیست عشق که بیرون ز میل و فرسنگ است
فریب نام صغیر از تو کی خورد زاهد
بکیش باده کشان نام مایهٔ ننگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و غم شاعر میپردازد. شاعر در ابتدای شعر به جنگی که در آن گرفتار است اشاره میکند و ابراز میکند که روزهایش به خاطر غم معشوقش تیره و تار شده است. او به زیبایی ابرو و طره معشوقش اشاره میکند و میگوید که عشق او میتواند دلها را شاد کند. همچنین بیان میکند که نالههای او به گوش معشوقش زیباتر از نغمههای موسیقی است. شاعر در ادامه به درد و رنج ناشی از جدایی اشاره کرده و میگوید که عشق او را به زانو درآورده و سفر عشق، مستقل از مسافت، دشوار است. در پایان، با اشاره به زهد و اعتباری که برخی به نام «صغیر» میدهند، میگوید که لذت از باده، اگرچه ممکن است ناپسند به نظر برسد، برای او ارزشمندتر از هر چیر دیگری است.