نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بیا ساقی از یکدو جام شراب

مرا کن چو دور زمانه خراب

کنی تا خرابم به کلی بده

شرابم شرابم شرابم شراب

به هر گوشه‌ای فتنه‌ای خواسته است

مگر یار بگشوده چشمان ز خواب

بآتش رخی کارم افتاده است

که از عشق او گشته جانم کباب

چه تاب سر زلف پرچین او

بدیدم بدادم ز کف صبر و تاب

به پیش رخش آفتاب فلک

بود همچو مه در بر آفتاب

نه تنها ربوده است تاب از صغیر

که برده است صبر از دل شیخ و شاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد تا با یک یا دو جام شراب او را در دنیای خراب و آشفته رها کند. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و از آتش عشق معشوق خود رنج می‌برد. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر او بر روح و روانش اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او همانند خورشید است که تاب و صبر را از او گرفته است. در نهایت، شاعر حسرت و درد خود را از عشق بیان می‌کند.