نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست

چرا بسوزی منت از کرم نگاهی نیست

من از جفای تو بر درگه تو مینالم

کجا روم چکنم جز توام پناهی نیست

بگفتم ز کمندم بجوی راه فرار

بجز بسوی تو از هیچ سوی راهی نیست

کس از تو رو نتوانست درگریز آرد

که در احاطه حکمت گریزگاهی نیست

ملوک را سر ذلت بر آستانهٔ توست

بلی بغیر تو در ملک پادشاهی نیست

اگر به قهر کشی ور به لطف بنوازی

سئوال معترض و حکم دادخواهی نیست

صغیر جز تو ندارد مراد و منظوری

بصدق دعوی او از تو به گواهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در اشعارش به عشق و وابستگی عمیق خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که غیر از عشق معشوقش هیچ گناهی ندارد و به واسطه محبت نگاه او نمی‌سوزد. سنگینی درد و جفاهای معشوق را با ناله درگاه او بیان می‌کند و می‌گوید که هیچ پناه دیگری جز او ندارد. شاعر به دنبال راه فرار از کمند عشق است، اما می‌فهمد که جز به سمت معشوقش راهی نیست. او اعتقاد دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند از عشق او فرار کند و پادشاهی بدون عشق معشوق بی‌معناست. در نهایت، او تأکید می‌کند که هیچ کس غیر از معشوقش مراد و هدفی ندارد و صداقت عشق او را به عنوان شاهدی بر این ادعا می‌آورد.