نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت

حس عالمگیر او جز ما خریداری نداشت

تیر مژگانش نکردی جز دل ما را نشان

حلقهٔ زلفش بغیر از ما گرفتاری نداشت

ماه کنعان خسرو مصر ملاحت بود لیک

بی زلیخا حسن او گرمی بازاری نداشت

کارها جز عشق بازی سربسر بازیچه بود

زان دل ما در جهان جز عاشقی کاری نداشت

بار محنت بردن آسانتر ز بار منت است

شادمان آنکو بغم خو کرد و غمخواری نداشت

گیتیش در دخمهٔ محو و فراموشی سپرد

آنکه بگذشت وزنام نیک آثاری نداشت

چرخ هرگز بر مراد راستان دوری نزد

راستی جز کجروی این سفله رفتاری نداشت

همچو بلبل از چه مینالید روز و شب صغیر

گر به پای دل ز عشق گلرخی خاری نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تجربیات عشق و ارتباط انسانی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق و علاقه‌ای که انسان‌ها به یکدیگر دارند، بی‌نظیر و منحصر به فرد است. او به این باور می‌رسد که دیگر روابط و کارها در زندگی معنای واقعی ندارند و تنها عشق است که ارزشمند و پایدار است. همچنین، شاعر بر اهمیت غم و شادی در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که تحمل درد و رنج از تحمل بار دیگران آسان‌تر است. در انتها، او به ناکامی‌های انسان‌ها در بدست آوردن آرزوهایشان اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی اوقات انسان‌ها در تاریکی و فراموشی غرق می‌شوند.