شمارهٔ ۹۸ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
فارغ دل من از مسجد و از دیر و کلیساست
یارب بکه گویم غم دل را که بمردم
از حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست
دل کرد گرفتار تو ما را و نباید
نالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست
عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهر
هر جا گذرم از تو با شورش و غوغاست
دل را سر ز سوائی اظهار جنونست
صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست
جسم تو ز سر تا به قدم جوهر لطفست
الا دلت ای شوخ که آن قطعهٔ خاراست
خندید به پیش لب تو غنچه والحق
خود جای دو صد خنده بر این خنده بیجاست
در آینه ای حور به بین طلعت خود را
در گلشن فردوس اگرت میل تماشاست
چشمت ز صغیر ار دل و دین برد عجب نیست
چون عادت ترکان خطائی همه یغماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جذابیت معشوقه میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و از دلتنگی و عاشقکشی خود سخن میگوید. او میگوید که هیچ یک از مکانهای مذهبی نمیتواند محبت و جذابیت معشوقهاش را برایش شفاف کند. شعر به شدت تحت تأثیر احساسات عمیق عاشقانه است و از غم دوری و عشق سوزان شاعر نسبت به معشوق حکایت دارد. شاعر در نهایت به زیبایی و تأثیر چشمان معشوق بر دل و دین دیگران اشاره میکند و عشق را در رفتار و زیبایی معشوق تجلی میبیند.