نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ - کار و کارگر در سال ۱۳۰۷ شمسی سروده شد صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

کار کن و کار کن و کار کن

بار خود ای جامعه خود بار کن

رفته توئی از تو که یادش بخیر

نفی شدستی تو در اثبات غیر

هیکلت ای جامعهٔ ذولجاج

آمده سر تا به قدم احتیاج

خانهٔ تو خانهٔ بی‌مایگان

خود تو گدای در همسایگان

از نمک و ادویه را کبریت و آب

بر در همسایه کنی دق باب

لنگ نئی از چه برندت بدوش

نه به زمین پای و به رفتار گوش

خواریت از علت بی‌کاریست

حاصل بی‌کاریت این خواریست

از اثر صنعت و علم و هنر

تا نشود کشور ما معتبر

قلب وطن شاد نخواهد شدن

مملکت آباد نخواهد شدن

مایهٔ کار است زر و فکر و دست

وین سه بتحقیق در این ملک هست

هست ولی هریکی از آن یک جداست

دست که باشد یکی آن بی‌صداست

گر که کنند این سهم بهم اتفاق

خوش بدر آید مه ملک از محاق

یأس مبر هست صغیرا‌ امید

حق کند این روز سیه‌را سپید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به اهمیت کار و تلاش در جامعه اشاره دارد. شاعر از مردم می‌خواهد که به جای تنبلی و تکیه بر دیگران، خود را در کار و کوشش مشغول کنند. او به ناکارآمدی و خفت ناشی از بی‌کاری اشاره می‌کند و می‌گوید که برای پیشرفت کشور، نیاز به همت، فکر، و منابع مالی است. اگر افراد این اجزا را کنار هم بگذارند و همکاری کنند، کشور می‌تواند از مشکلات رها شود و آباد و شاداب گردد. در نهایت، شاعر امید به آینده‌ای روشن را برای مردم می‌دهد و می‌نویسد که ناامیدی جایی ندارد.