شمارهٔ ۱۲ - نتیجه راستی صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قافله ئی بد برهی رهسپار
شد بکف رهزن چندی دچار
یکتن از آن قافله ز اندازه بیش
گشت هراسان و فکار و پریش
گفت بوی دیگری اینحال چیست
یا مگرت امتعه و مال چیست
گفت مرا زر بود اندر ببار
با گهر و لعل و در شاهوار
گفت گمان کن ز کفت راهزن
آن بر بوده است عطا کن بمن
تا مگر آنرا بسلامت برم
باز بدستت ز وفا بسپرم
داد ز استر بکف وی عنان
او بملا رفت سوی رهزنان
بانک زدندش که چه داری ببار
گفت زر و لعل و گهر بیشمار
باورشان نامد از آن راست کیش
از چه سبب از کجی طبع خویش
دست نکردند به سویش دراز
او بشعف میشد و میگفت باز
رحمت حق شامل آن طبع راست
کاین سخن راست از آنطبع خاست
«راستی آور که شوی رستگار»
«راستی از تو ظفر از کردگار»
راستی ار هم تو ظفر خواستی
همچو صغیر آن طلب از راستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، قافلهای در حال سفر است که به دست راهزنان دچار مشکل میشود. یکی از اعضای قافله از احتمال دزدیده شدن مال و اموالش نگران میشود و به دیگران میگوید که دارای طلا و جواهرات است. او امیدوار است که با دادن اموالش، بتواند جان خود را نجات دهد و بعداً اموالش را بازپس گیرد. اما وقتی به دست راهزنان میرسد، آنها به او اعتماد نمیکنند و نمیتوانند به او کمک کنند. او با خود میگوید که تنها راستی و صداقت میتواند او را نجات دهد و بر این باور است که اگر راستگو باشد، در نهایت پیروز خواهد شد. در اینجا پیام اصلی این است که صداقت و راستی باعث موفقیت و نجات میشود.