شمارهٔ ۳۲ - سؤال موسی صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
موسی عمران به مناجات حق
گفت که ای هست کن ما خلق
ای همه ذرات تو را در سجود
ذاکر ذکر تو لسان وجود
انفس و آفاق ستایندهات
پیر و جوان شاه و گدا بندهات
گرچه روا نیست ز من این مقال
شرم همی آیدم از این سؤال
لیک چو آن از پی دانستن است
جرئت اظهار وی اندرمن است
گر که تو را بود خدایی چسان
بندگیش را تو به بستی میان
در همه اعمال کدامین عمل
سرزدی افزون ز تو ای بیبدل
گفت حقش شاهد حال توام
باخبر از سر سؤال توام
گر که خدا بود مرا بیگمان
خدمت خلقش بگزیدم ز جان
بندگی آوردمش اینسان به جا
کردم از این خدمتش از خود رضا
زین سخن موسی عمران به طور
و آنچه که فرمود خدای غفور
گشت محقق که بود در جهان
بندگیش بندگی بندگان
بندگی حق به حقیقت صغیر
خدمت خلق است بجان در پذیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
موسی عمران در مناجاتی با خدا از او خواست که به او نشان دهد خدا چه موجودی است و به بندگیاش چطور باید ادامه دهد. او به وجود خداوند و ستایش مخلوقاتش اشاره کرد و از خداوند خواست که او را درک کند. خدا به او پاسخ داد که همیشه از حال بندگانش باخبر است و اگر او خدا باشد، باید خدمت به خلق را بر خود واجب بداند. به این ترتیب، بندگی واقعی در خدمت به مخلوقات است و این نشان میدهد که خدمت به دیگران بخشی از مفهوم بندگی در نظر خداوند است.