شمارهٔ ۴۰ - اسباب درویشی صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
بوالهوس دل به هوا بستهئی
گفت بدرویش ز خود رستهئی
کاین دل من مایل درویشی است
در طلب مصلحتاندیشی است
خضر ره من شو و بنما رهم
کن ز ره فقر و فنا آگهم
تا که رسانیم بدین افتخار
گو که فراهم کنم اسباب کار
گفت که ای مانده به اسباب در
باید از این مرحله کردن گذر
آنچه که اسیاب بدین فن بود
از سر اسباب گذشتن بود
آنچه که سرمایه درویشی است
مایه ز کف دادن و بیخویشی است
این ره هربوالهوس خام نیست
راه حق است این ره حمام نیست
گر طلبی حق ز خودی شو جدا
مینشود جمع خودی با خدا
هم تو صغیر از خودی آزاد باش
بیخودی آور بکف و شاد باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی معنای واقعی درویشی و رهایی از خودخواهی است. شاعر به یک بوالهوس میگوید که اگر به دنبال حقیقت و مصلحت واقعی است، باید از وابستگیهای دنیوی و خودخواهی جدا شود. او به این نکته اشاره میکند که در مسیر درویشی، باید از موانع و اسباب دنیوی عبور کرد و خود را به حق نزدیک کرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به خداوند، باید از خودخواهی فاصله گرفت و بیخودی را در زندگی تجربه کرد.