نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - خودبینی صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

اسب سواری لب آبی رسید

مرکبش از پویه بماند و رمید

زجر همی کردش و همت گماشت

اسب بجا مانده و سودی نداشت

صاف ضمیری که بدش جان پاک

آب بیالود به یک مشت خاک

اسب گذر کرد و سوار از شگفت

دامن آن مرد چو گردی گرفت

گفت که این پرده چه اسرار داشت

مرد چنین بهر وی اظهار داشت

گفت که اسب تو در این آب دید

عکس خود و از تو عنان در کشید

نخوت خود بینیش از راه برد

پای پی سرکشی اینسان فشرد

حیلتی از بهر وی انگیختم

عکس ورا خاک به سر ریختم

آب شد آلوده بخاک و دگر

عکس نشد در نظرش جلوه‌گر

در ره خود مانع و حایل نیافت

رست از آن دام برفتن شتافت

راستی اندر ره رهرو خطر

نیست ز خود بینی و نخوت بتر

طالب حق صاحب تمکین شود

هرکه ز خود رست خدابین شود

کار بتوفیق بر آید صغیر

دامن بخشندهٔ توفیق گیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، داستان اسب سواری روایت می‌شود که در حین عبور از آبی، اسبش به خاطر دیدن تصویر خود در آب وحشت کرده و رم می‌کند. سوارکار برای جلوگیری از این وضعیت، خاکی بر روی آب ریخته تا تصویر اسب محو شود. پس از این کار، اسب آرام می‌شود و از خطر دور می‌شود. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که خودبینی و نخوت می‌تواند باعث گرفتاری شود و در پی حق و حقیقت، انسان باید از خود فاصله بگیرد تا به توفیق و شناخت واقعی دست یابد.