شمارهٔ ۵۲ - حکایت صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنیدستم که لقمان نکو نام
بمردم بیطمع دادی همی وام
کسی صد درهم از وی وام کردی
به پیش خود خیال آن خام کردی
که رهن و حجتهی چون نیست در کار
به لقمان باز ندهم نیم دینار
چو این اندیشه کرد از ناتمامی
زوی گم گشت درهم های وامی
بیامد بار دیگر نزد لقمان
که بازم وام ده از روی احسان
ز راه لطف لقمان دل آگاه
دگر ره دادش آندر هم بدلخواه
خیال اولین بار دوم کرد
دراهم را چو اول بار گم کرد
ز کار آگه شد و با صد ندامت
بخود گفت از خیال بد ملامت
بیامد در بر لقمان سوم بار
ستد صددرهم و شد عازم کار
بخود گفت ار برم از کار خود سود
سراسر وام لقمان را دهم زود
قضا را یافتی سود فراوان
سهصد درهم ببردی نزد لقمان
یکی بگرفت لقمان و بدو گفت
مده نقد درستی را ز کف مفت
مکن کج بعد از این اندیشهٔ راست
دوصددرهم که گم کردی بر ماست
صغیر این درس عبرت هرکه خواند
عجب گر بهر نادادن ستاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی از لقمان حکیم بیان میشود که مردی از او وام میگیرد. مرد به خاطر این که نمیخواهد وثیقهای بگذارد، به لقمان اعتماد میکند، اما در بیتوجهی و کمحواسی، درهمهایش را گم میکند. او بار دیگر به لقمان مراجعه میکند و لقمان دوباره به او وام میدهد. مرد دوباره در حین فکر کردن به دریافت وام، درهمهایش را گم میکند و با حسرت و پشیمانی به نزد لقمان برمیگردد. پس از چند بار تلاش و با نیت جبران، قدر وام لقمان را میداند و در نهایت لقمان به او هشدار میدهد که در آینده محتاط باشد و از درس عبرت بگیرد که نباید از مال دیگران بهرهکشی کند. این شعر به اهمیت امانتداری و تدبیر در امور مالی اشاره دارد.