نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ - در ستایش و تعریف فردوسی علیه‌الرحمه به الفاظ فارسی صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دو تن پهلوان سخن در میان

سخن بودشان از تن و از روان

یکی گفت بایست نیروی تن

که گفتار فردوسی است این سخن

«ز نیرو بود مرد را راستی»

«ز سستی کژی زاید و کاستی»

یکی گفت پرورد باید روان

که فرموده آن شاعر پاک‌جان

«توانا بود هرکه دانا بود»

«ز دانش دل پیر برنا بود»

سخن بس به پیرایه آراستند

خود از بنده سنجیدنش خواستند

بگفتم که در این ره رهروان

بسی ره سپردند اندر جهان

دو رهرو که مانند ایشان کم است

همانا که فردوسی و رستم است

ببینیم از این دو در روزگار

چه ماند از هنر سال‌ها یادگار

ببینیم باشد که را برتری

ز تن‌پروری وز روان‌پروری

برِ مرد دانا روان دانش است

تن ار پروری بهر دانش خوش است

نگویم مپرور تن ای پهلوان

بپرور ولی هم تن و هم روان

بود تن چو اسب و روان چون سوار

چو نبود سوار اسب ناید به کار

سوار اسب را چون کشد زیر ران

خود این رام گردد به نیروی آن

زهی خاوری اوستاد سخن

که خورشیدوش گشت پرتوفکن

به سبک خوش و گفتهٔ دل‌فروز

شب تار ایرانیان کرد روز

نبود ار که فردوسی نیک‌خوی

چه نامی بد از رستم جنگجوی

اگر بود رستم در آن روزگار

که فردوسی از خامه شد مشکبار

چو پیکارش بنوشت با اشکبوس

به دستش همی‌داد با اشک بوس

ز رزمش به پرّان خدنگ گزین

به میدان اسفندیار گزین

سخن گفت آن سان که گویندگان

نیارند گفتن به گیتی چو آن

به دیوانش ار باز بینی درست

یکی پهن میدان بود کز نخست

در آن کرده‌ آماده نیروی جنگ

به دشمن سر راه بر بسته تنگ

خدنگ از الف کرده وز نون کمان

ز را تیغ وز میم گرز گران

سنان کرده از لام آن ارجمند

ز تشدید ترکش هم از مد کمند

کشیده ز دشمن شب و روز کین

به نام دلیران ایران‌زمین

فرامرز و برزو فریبرز و گیو

کز ایشان جهانی بود پر غریو

همه سایه‌پروردِ آن پرچمند

همه زندهٔ آن مسیحادمند

یکی خوان به پهنای روی زمین

بگسترده آن اوستاد مهین

جهانی بدان خوان شده میهمان

زهی خوان رنگین زهی میزبان

پی حق‌گذاری ز مهمانی‌اش

ستاید صغیر سپاهانی‌اش

روان‌بخشی‌اش بر عجم یاد باد

روان روان‌پرورش شاد باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، دو شخصیت مهم درباره اهمیت تن و روان گفتگو می‌کنند. یکی از آن‌ها تأکید می‌کند که نیروی بدن (تن) در حقیقت به راستی و صداقت می‌انجامد و سرمنشأ نیکی‌هاست. دیگری می‌گوید که باید بر روان تمرکز کرد و دانش و آگاهی را پرورش داد، زیرا توانایی انسان از دانایی او نشأت می‌گیرد. در ادامه، شاعر به بزرگی فردوسی اشاره می‌کند که با شعرهای خود مانند خورشید درخشان شده و تاریکی‌ها را روشن کرده است. او نتیجه می‌گیرد که هم تن و هم روان باید پرورش یابند و اهمیت هر دو در زندگی انسان‌ها لازم و ضروري است. به‌ویژه، به یادماندنی بودن شخصیت‌هایی مانند رستم و آثار فردوسی در فرهنگ ایران را بزرگ می‌شمارد. در نهایت به دیگر قهرمانان ایرانی و اجتماع آن‌ها برای حفاظت از سرزمین اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که نیروهای روانی و جسمانی همواره تقویت شوند.