نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ - رؤیای صادقه صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دوش مرا خواب بچشم پر آب

گشت هجوم آور و دیدم بخواب

در لگنی جامه یکی پیرزن

شست و فرو ریخت کف از آن لگن

بر سر کف خواست هزاران حباب

تافت بر آن شعشعهٔ آفتاب

جلوه همی کرد چه بستان ورد

سرخ و بنفش آبی واسپید و زرد

کودک چندی هم از آن پیرزال

کف ز طمع کرده جواهر خیال

بهر خیالی به هم آویختند

خون هم آن بی‌خردان ریختند

دیده از آن خواب نمودم چوباز

باب تحیر به رخم شد فراز

زود شدم پیش معبر دوان

کیفیت خواب نمودم بیان

گفت مگو خواب که بیداریست

دیدن این خواب ز هشیاریست

آن لگن است این فلک واژگون

پیرزن این دنیی مکار دون

جامهٔ وی کهنگی او که او

نو کندش دمبدم از شستشو

فیض الهی بود آن آفتاب

کامده هر ذره از آن کامیاب

کف بود اسباب جهان سر بسر

کان بدو صد رنک شود جلوه‌گر

اهل جهانند همان کودکان

دیده کف و کرده جواهر گمان

بهر کفی فتنه همی سر کنند

سعی به اعدام برادر کنند

وا اسفا نیست کس انباز من

کافکند آواز در آواز من

تا که بگوئیم به بانگ بلند

کی بشر این نوع کشی تا بچند

کاش صبا گفتی از این خسته جان

با دول و با ملل این جهان

کان همه خود بینی و گردن کشی

وان همه خونریزی و آدم‌کشی

کز ملل پیش در این روزگار

خامه همی گشت وقایع نگار

وین همه در عصر کنون دمبدم

جنگ و جدل در عرب و در عجم

خاصه وقوع جدل بی‌بدل

جنگ شگفت آور بین‌الملل

ویژه در این دور که در بحر و بر

جبههٔ جنگ‌ آمده زیر و زبر

حاصلش‌ آمد چه بکف بالمآل

غیر بشر کشتن و تضییع مال

گیرم از اینگونه نزاع و جدل

ملک جهان شد به یکی مستقل

آن یکی آخر چه برد زیر خاک

جز دل پرحسرت اندوهناک

یارب اثر ده به بیان صغیر

باز کن از لطف زبان صغیر

تا کند از نوع پرستی سخن

تازه کند رسم جهان کهن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف یک خواب در مورد دنیای بی‌ثبات و فریبنده پرداخته است. راوی در خواب، صحنه‌ای را می‌بیند که در آن یک پیرزن لباسی را در لگن می‌شوید و از آن کف و حباب‌هایی زیبا به وجود می‌آید. این صحنه به فلک و دنیای فانی تشبیه می‌شود و نشان‌دهنده زرق و برق جهان باطل است. کودکان حاضر در خواب، به طمع جواهرات در حال بازی‌اند و در این میان، خونریزی و جنگ بر سر تصاحب دنیای فانی نمایان می‌شود. راوی بعد از این خواب، با حیرت به معبر می‌شتابد و واقعیت را بیان می‌کند که خواب نمایشی از بیداری است. او به تبادل نظر در مورد جنگ‌های بی‌پایان و جنگ و جدل میان ملت‌ها می‌پردازد. در نهایت، او از خداوند تقاضا می‌کند که به او قدرت بیان دهد تا بتواند از نوع‌پرستی و فریب دنیای مادی سخن بگوید و راهی برای بهبود وضعیت بشر و پایان دادن به جنگ و جدل‌ها بیابد.