شمارهٔ ۶۷ - تاریخ سنهٔ مجاعه صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / ماده تاریخها و قطعات مناسبتی / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ورود عید که غم میزدود از دلها
کنون فزاید ما را بغم غم دیگر
چگونه عیدی عیدی که جای جامهٔ عید
نمود دست اجل خلق را کفن در بر
چگونه عیدی عیدی چنان گران مقدم
که هیچ نیست ز یاران عید پار اثر
خلاصه آمدن عید در چنین ایام
همی به درد سرافزاید و بخون جگر
بدان نماید این عید آمدن که تو خود
گرسنه باشی و مهمان درآیدت از در
گذشت و میگذرد سالی آنچنان بر خلق
که نیست چرخ کهن سال را چو آن بنظر
چگونه سالی سالی که گوئیا گندم
شده است نهی بر اولاد بوالبشر چو پدر
و یا که خورد چو او در بهشت گندم را
کنون کشند بدنیا ز نسل او کیفر
چگونه قحطی نحطی که لاله رویان را
قرین برک خزان گشت عارض احمر
چگونه قحطی قحطی که مجمع عشاق
زهم نموده پریشان چو طرهٔ دلبر
چگونه قحطی قحطی که از تهی دستی
برهن میبنهادند میکشان ساغر
هزار و سیصد و سی بود و شش پس از هجرت
صغیر کرد رقم این قضیه بر دفتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آغاز عید اشاره دارد، اما شاعر از غم و اندوهی که در دلهاست سخن میگوید. او میگوید که عید باید شادی و سرور به همراه داشته باشد، اما در این ایام، دلی پر از غم و غصه وجود دارد. عیدی که به جای پوشیدن لباس نو، انسانها را در کفن میبیند و یاران سابق هیچ اثری ندارند. شاعر به قحطی و مشکلاتی که بر مردم میگذرد اشاره میکند و میگوید که این اوضاع بد و سخت، عید را به یاد نمیآورد. او به سیر سالها اشاره میکند که مانند گندم باروری ندارد و فرزندان آدم هم در درد و رنج به سر میبرند. در نهایت، شاعر تاریخ این یادداشت را به سال 1336 هجری شمسی نسبت میدهد.