نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار افسوس از فاطمه که دست اجل

گل وجودش بر دوحه ی حیات نهشت

هزار حیف از آن تازه گل که مانندش

گلی به باغ جهان باغبان صنع نکشت

گسست رشته ی عمرش ز هم فغان از چرخ

که دور چرخ چنین رشته ی حیات نرشت

حریر در خور بالین و بسترش نه ولی

سپهر بستر او خاک کرد و بالین خشت

به خوب زشت جهان دل نبست و رفت آری

قرین به فطرت خوب و بری ز خصلت زشت

به حوریان جنان میل الفتش آن بود

که بود حوروش و حور چهر و حور سرشت

غرض به کودکی از دار غم فزای جهان

مقام او چو به صحن بهشت گشت، نوشت

(سحاب) از پی تاریخ رحلت او:

(مقام فاطمه جاوید باد صحن بهشت)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی فاطمه است که به زندگی و مرگ او می‌پردازد. شاعر با حسرت از این می‌گوید که او در اوج جوانی رخت از این عالم بر بست و چنین گلی نظیر او در باغ وجود پیدا نشد. مرگ او را یک فاجعه می‌داند و می‌گوید که رشته‌ی حیات او از دست تقدیر گسسته شد. او به دنیا و زشتی‌های آن دل نبست و به پاکی و زیبایی‌های عالم دیگر (بهشت) تمایل داشت. در نهایت، شاعر برای مقام او در بهشت آرزوی جاودانگی می‌کند.