شمارهٔ ۱۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای فلک جاه ملک رتبه که در زیور و زیب
گوش چرخت زنعال سم ابرش باشد
طلعتت غیرت این بزم منور آمد
رفعتت برتر از این سقف منقش باشد
جان احباب زلطف تو فرح یاب بود
دل حساد زبیم تو مشوش باشد
بد گمانی زمن از بیهده حرفی و مرا
دل از این مرحله چون نعل در آتش باشد
خود بگو در حق من از سخن مدعیان
ظن ناخوش ز تو صاحب خردی خوش باشد؟
بشنو این بیت خوش از حافظ شیرین سخن، آن
که کلامش همه جان پرورو دلکش باشد
«خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییها و مقام بلند فلک سخن میگوید و به نقش و زیباییهای آسمان اشاره دارد. او از محبت و لطفی که دوستانش از حضور او میبرند، سخن میگوید و دل حسودان را به تشویش میاندازد. شاعر از بدگمانیهای پیش آمده از حرفهای بیهوده سخن میگوید و از طرف دیگر، از نیکوییهای خود در پیش دیگران دفاع میکند. او در پایان به اهمیت تجربیات و محک واقعیت اشاره میکند و تأکید میکند که هر کس که در دل او نیت بدی باشد، در نهایت رسوا خواهد شد.