شمارهٔ ۱۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سخن بست از لبم احرام طوف کعبهٔ دلها
تماشا کن در او چون کاروان کعبه محملها
ز زهد و توبه در کار دلم صد عقده افتادهست
بیا ساقی مرا آزاد کن از قید مشکلها
بود سیب ذقن نقل می تحقیق، عارف را
بیابان حرم را بر سر چاه است منزلها
ز نی آموز در صحرا سماع بیخودی کردن
کمانچهوار باشی چند، کونجنبان محفلها؟
درین صحرا که بیش از دانه دهقان خفته در خاکش
به خود اندیشهای کن تا چه خواهد بود حاصلها
به دریایی که همچون نوح، من افکندهام لنگر
سفینه بر سر موجش بود تابوت ساحلها
قیاس مهر و کین هر کسی از خاطر خود کن
به هم چون دانههای سبحه راهی هست از دلها
سلیم امشب به یاد تربت حافظ قدحنوش است
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از عشق و معنویت سخن میگوید و به مسائلی چون زهد، توبه و همچنین آزاد شدن از قید و بندها اشاره میکند. او با نمادهایی چون کعبه و سماع، به جستجوی حقیقت و تجربههای عارفانه میپردازد. در این راستا، از ساقی میخواهد که او را آزاد کند تا بتواند به عمق این تجربیات برسد. شاعر همچنین به تأمل در زندگی و کسب معرفت اشاره دارد و به این نکته توجه میدهد که هر فرد باید در پی دستیابی به دلایل و نتایج افکارش باشد. در پایان، به یاد حافظ و نوشیدن دلانگیز شراب اشاره میکند که نمادی از شیرینی زندگی و حال خوش است.