نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گدای کوی خراباتم و غمم این است

که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است

مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق

به جان ازان نبود رغبتم که شیرین است

ز بخت تیره به غیر از زیان مرا چه رسد

هزار زخم بر اعضا و جامه مشکین است

خبر ز ناله ی جانسوز کوهکن دارد

چه شد که صورت شیرین به خواب سنگین است

عجب مدار به زیر فلک ز کثرت خلق

هجوم کرده مگس، بس که خانه شیرین است

سر کسی که بجنبد به دهر، نیست سلیم

دگر ز خواندن شعرم چه چشم تحسین است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان غم و اندوه خود می‌پردازد و خود را به عنوان یک گدای عاشق معرفی می‌کند که در کوچه‌های خرابات زندگی می‌کند. او از حالاتی نام می‌برد که باده، آتش سوزانی برای اوست و گرچه عاشق باده پرستان شده، اما رغبتی به آن ندارد. به دلیل بخت بدش، تنها زیان دیده است و زخم‌های زیادی بر جسم و جانش دارد. او به خواب سنگین معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی در زیر آسمان پر از جمعیت و شلوغی است. در نهایت، شاعر به نقد وضعیت دنیای خود می‌پردازد و به این نکته می‌رسد که هیچ‌کس نمی‌تواند در این دنیا به راحتی حرکت کند و از شعر خود انتظار تحسین دارد.