نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم من حلقه‌ای از سلسلهٔ دست من است

دانهٔ مرغ دلم آبلهٔ دست من است

وادی چاک که از جیب بود تا دامن

در ره شوق تو یک مرحلهٔ دست من است

دست بر گل نکند غیر ز اندیشهٔ خار

سپر تیغ شدن حوصلهٔ دست من است

سرنوشت من حسرت‌زده را در غم عشق

گر بخوانند، سراسر گلهٔ دست من است

صدفم من، که درین بحر پرآشوب سلیم

چشم عالم همه بر آبلهٔ دست من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق میان چشم، دل و دست خود اشاره می‌کند. او چشم را نماد دید و ارتباط با عشق می‌داند و دل را به دانه‌ای از مرغی تشبیه می‌کند که نشان‌دهنده آسیب‌پذیری اوست. شاعر از وادی چاک که نمادی از محدودیت‌هاست سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نشان عشق او می‌تواند مسیر را روشن کند. همچنین، او اشاره می‌کند که دیگران نمی‌توانند به زیبایی و عمق احساس او پی ببرند و تنها خود اوست که از این حسرت و غم عشق آگاه است. در نهایت، او خود را به صدفی در دریایی طوفانی تبدیل می‌کند که بر سختی‌ها غلبه کرده و همچنان به عشق خود می‌اندیشد.