شمارهٔ ۱۴۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست
کار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست
در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد است
از رحم در طلبت طفل به راه افتاده ست
لاله زار است سر کوی تو گویی که درو
رفته سرها همه بر باد و کلاه افتاده ست
گل دگر خنده ای از چهچه بلبل دارد
در ره این چمن آیا که به چاه افتاده ست
کرده نفرین جهان هر که گذشته ست سلیم
که بت راهزنی بر سر راه افتاده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و از شوق و عشق او سخن میگوید. شمعی که بر روی معشوق میتابد و آیینهای که به خاطر عشق او میلرزد، نماد زیبایی و جذابیت اوست. شاعر همچنین به این موضوع اشاره میکند که عشق معشوق در وجود هر انسانی وجود دارد و همه در جستجوی او هستند. کوی معشوق به باغ لالهای تشبیه شده که در آن سرها به خاطر عشق به باد رفته و به طور کلی جهانی پر از عشق و شور و شوق توصیف میشود. در انتها، شاعر از تعبیر نفرین به جهانی میگوید که عاشقان در مسیر عشق و معشوق دچار سختی و آسیب میشوند.