شمارهٔ ۱۴۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است
درین محیط، گهر مضطرب چو سیماب است
چو می به پیش نهم، قسمتم ز غیب رسد
کلید روزی من موج باده ی ناب است
چه سود کوشش غافل، که در طریق طلب
رود به راه چو آب روان و در خواب است
ز برشکال دگر ملک هند خرم شد
ز فیض ابر جهان خوش چو عالم آب است
درین هوا بشنو از من و نگاه مدار
به خانه کاغذ ابری، که بیم سیلاب است
ز جوش شوق که پروای نیک و بد دارد؟
برای مستی پروانه، شعله مهتاب است
به توبه از می احباب آفتی نرسد
که چون شراب گل و لاله سربسر آب است
میانه ی من و او همچنین نخواهد ماند
سلیم، بخت من آخر نمرده، در خواب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالاتی از عشق و اضطراب ناشی از آن میپردازد. شاعر از دلتنگی و بیتابی خود به خاطر عشق میگوید و به توصیف تأثیرات آن بر زندگی و روحش میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که تلاشهای بیهدف در جستوجوی عشق مؤثر نیستند و در واقع، عشق مانند آب روانی است که اگر فرد خواب باشد، از دست میرود. همچنین، شاعر بر این باور است که عشق واقعی و سرشار از احساس، همچون بادهای ناب است که میتواند زندگی را به زیبایی پر کند. او با اشاره به زیباییهای جهان و تأثیرات آن، به این نکته میپردازد که عشق، نیک و بد را نمیشناسد و در نهایت امیدوار است که بخت خوبش همچنان باقی بماند.