نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

حاجت به گل ندارد، آن سر که کج کلاه است

در خواب حیف باشد، چشمی که خوش نگاه است

از کوی عشق نتوان غافل گذشت، کانجا

چون آفتاب، سرها بسیار بی کلاه است

گر رو نهد به گلشن، ور جا کند به گلخن

چیزی نمی توان گفت، دیوانه پادشاه است

دربسته نیست دل را بر روی دشمن و دوست

از هر طرف که آیی سوی خرابه، راه است

تا جام می نباشد، نتوان سوی چمن رفت

بی می نظاره ی گل، دیدار قرض خواه است

محضر سلیم نبود در دوستی کسی را

در دعوی محبت، ما را خدا گواه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که کسی که به عشق و زیبایی‌ها توجه ندارد، مانند کسی است که کلاه بر سر ندارد و در خواب می‌باشد. او تأکید می‌کند که در کوی عشق، افراد زیادی هستند که به خاطر غفلت از زیبایی‌ها و عشق، سرهایشان بدون کلاه مانده است. شاعر می‌گوید که در عشق هیچ فرقی بین دوست و دشمن وجود ندارد و راه به سوی محبت و زیبایی، همیشه باز است. همچنین اشاره می‌کند که برای لذت بردن از زندگی و گل‌ها، باید از می و شراب بهره برد. در نهایت، شاعر به حقیقت دوستی و محبت اشاره می‌کند و خود را در این زمینه گواه می‌داند.