نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ست

چون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست

تا دامن دل رفته مرا چاک گریبان

کارم ز رفوکاری احباب گذشته ست

هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذارد

تا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست

گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکم

چون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست

بر غیر، غم عشق تو آسان ز وصال است

این بادیه را در شب مهتاب گذشته ست

داند که به کوشش نرود کار کسی پیش

هر کس که به سروقت رسن تاب گذشته ست

بی ناله و بی اشک سلیم از غم دل نیست

عمرش به همین طور چو دولاب گذشته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و تنهایی شاعر اشاره دارد که تمام عمرش را به عشق و شوقی سپری کرده است. او از زندگی خود حسرت و درد را بیان می‌کند و به یادآوری لحظاتی می‌پردازد که با جدایی و فقدان همراه بوده است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "چاک گریبان" و "تیغ در گلو" احساسات تلخ خود را از عشق و ناهنجاری‌هایی که در زندگی تجربه کرده است، به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که بدون اشک و ناله، زندگی‌اش همچنان ادامه یافته، ولی روحش تحت تأثیر غم قرار دارد.