شمارهٔ ۱۶۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
فغان سنگ ز بیداد شیشه برعکس است
صدای سنگ کند رخنه در دل فرهاد
به بیستون وفا، کار تیشه برعکس است
نهال خشک وجود مرا ز موی سفید
چو نخل شمع، درین باغ ریشه برعکس است
ز دیدن رخ او آتشم فتد در دل
چو آب و آینه، کارم همیشه برعکس است
ره گریز به خاک است از فلک ما را
جز این چه چاره پری را، که شیشه برعکس است
سلیم، ناله ز راحت کند دلم، آری
به هند زلف بتان، کار و پیشه برعکس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات دردناک و معکوس شاعر نسبت به عشق و زندگی میپردازد. او از بیعدالتیها و ظلمهایی صحبت میکند که به او روا داشته شده و تضادهای موجود در زندگیاش را توصیف میکند. شاعر به دلتنگی، عشق ناگفتنی و ناامیدی اشاره میکند و بیان میکند که همه چیز در زندگیاش به گونهای معکوس و نادرست پیش میرود. او احساس میکند که وجود خشک و دور از زندگیاش، در تضاد با زیباییها و عشقهای از دست رفتهاش است و در نهایت به ناکامی و رنجی میرسد که در آن همه چیز برعکس است.