شمارهٔ ۱۶۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیتو در بزم طرب بس که دلم محزون است
ساغر می به کفم آبلهٔ پرخون است
هرکه بیند به کفش، دستهٔ گل پندارد
بس که آیینه ز عکس رخ او گلگون است
قسمت ما به جهان غیر پریشانی نیست
سرنوشت من و زلف تو به یک مضمون است
اثر عشق ز سیمای اسیران پیداست
شمع در انجمن و پرتو او بیرون است
دل آوارهٔ ما شکوه ز غربت نکند
سایهٔ خویش، سِیَهْخانهٔ این مجنون است
کام عاشق چو درآید به بغل، میمیرد
غنچه بر شاخ گل ما گره طاعون است
دل که در پای خُم افتاده سلیم از مستی
حکمتی یافته، همسایهٔ افلاطون است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و غم ناشی از دوری معشوق و عشق ناتمام است. شاعر در بزم شادی بدون محبوبش خود را محزون و بیقرار مییابد و با توصیف غم و زیبایی عشق، به تصویرگری از حالات درونی خود میپردازد. او اشاره میکند که دیگران با دیدن زیبایی محبوبش آن را به گل تشبیه میکنند و خود را در سرنوشت نامناسبی میبیند. دل آواره او غم غربت دارد و عاشق واقعی که در گیر و دار عشق است، دچار نوعی جنون است. در نهایت، شاعر به تاثیر عشق بر زندگی و داناییای که از مستی و عشق به دست میآورد اشاره میکند.