نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست

کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست

می شود نزدیکتر، غم را کنم از خود چو دور

گرد اگر برخاست از دامن مرا بر دل نشست

خویش را چون موج بی باکانه بر دریا زدیم

می توان تا چند همچون گرد بر ساحل نشست؟

چون تذروی کآشیان تبدیل سازد، می شود

قالب مجنون تهی، لیلی چو در محمل نشست

آشنایی از دیار ما نمی آید سلیم

بر سر ره می توان تا چند چون منزل نشست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالتی از غفلت و بی‌توجهی سخن می‌گوید که همچون خضر، در حالی که کشتی در دریا در حال غرق شدن است، نشسته است. او به ناامیدی و غم نزدیک‌تر می‌شود و احساس می‌کند که نمی‌تواند از این وضعیت دور شود. شاعر به خود می‌گوید که مانند موجی بی‌باک باید در دریا مبارزه کند و نمی‌شود همیشه بر ساحل نشسته و انتظار بهبود داشت. او به تغییرات محیطی اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که باید در برابر مشکلات ایستاد و خود را از این حالت بی‌تحرکی رها کرد. در نهایت، او از نبود آشنایان در دیار خود گلایه می‌کند و می‌پرسد که تا کی باید در این حالت سکون و انتظار بماند.