شمارهٔ ۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی دور دار از ما غرور بی گناهی را
به سوی خویش خضر ما کن این گم کرده راهی را
به ما جنس دگر از نقد لطف خود کرامت کن
گدایان توایم، اما نمی خواهیم شاهی را
تمام عمر نتوان داشت پاس افسر دولت
ازان خوش کرده ام بر سر، کلاه گاه گاهی را
درین پیری به زیر دامن پاکان پناهم ده
که فانوسی ضرور است این چراغ صبحگاهی را
برافروزان چراغم را به دست لطف، آسان است
که از داغ دلم چون صبح برداری سیاهی را
گر از لطف تو گیرد موج، تعلیم سبکدستی
چو خار پیرهن از تن برآرد خار ماهی را
سلیم از رحمت عام تو چشم مغفرت دارد
الهی از سر او کم مکن لطف الهی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درخواست و نیایش شاعر به خداوند است. او از خدا میخواهد که از او غرور و خودخواهی دور باشد و در راهی که گم کرده، راهنمایی کند. شاعر خود را گدای خدا میداند و نمیخواهد به دنبال مقام و سلطنت باشد، بلکه به لطف و کرامت او نیاز دارد. در پیری، به دامن پاکان پناه میبرد و از خدا میخواهد که چراغ هدایتی برای او روشن کند. او همچنین از خدا میخواهد که از رحمتش نسبت به بندگانش کم نکند و با وجود سختیهای زندگی، به لطف و مغفرت او امیدوار است.