نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نمی کشد به چمن، طبع پرغرور مرا

شراب می کشد آنجا گهی به زور مرا

بگیر خاتم جم می فروش از دستم

شده ست یک دوسه پیمانه می ضرور مرا

ز حال مجلسیان باخبر نیم، اما

کباب بی نمک است و شراب شور مرا

چو دل بجاست، اگر سر رود چه غم دارم

گل کدو بود این ساغر بلور مرا

سلیم از اثر پرتو محبت اوست

که همچو صبح نفس دم زند ز نور مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای خود در میان بزم و شراب می‌گوید. او احساس می‌کند که چمن و زیبایی‌های طبیعی نمی‌توانند در برابر طبع مغرورش اثرگذار باشند و شراب هم گاهی به زور او را محصور می‌کند. به نظر می‌رسد که او در جستجوی "خاتم جم" است، چیزی که برایش ضروری و دوست داشتنی است. او از حال مجلس و مهمانان آگاه نیست و شراب و غذای موجود در آنجا را بی‌کیفیت می‌داند. در نهایت، او بر این باور است که عشق و محبت معشوقش نور و روشنی به زندگی‌اش بخشیده و او را نجات داده است.