شمارهٔ ۲۳۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از سایه ی تو سبز سر خاک من بس است
لوح مزار فاخته، سرو چمن بس است
شیرین! ز غیرت شکر این پیچ و تاب چیست
پرویز گو مباش، ترا کوهکن بس است
میلم دگر به حسن سیاه و سفید نیست
شوق بنفشه و هوس یاسمن بس است
خلوت چه احتیاج بود عزلت مرا؟
فانوس وار، خلوت من پیرهن بس است
در غربت از وجود خود آزار می کشیم
ما را همین نمونه ز خاک وطن بس است
بیگانه باش گو همه عالم به من سلیم
چون خامه آشنایی من با سخن بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره وطن و هویت اوست. شاعر از عشق و وابستگی به زادگاهش سخن میگوید و میگوید که وجود سایهاش در خاک وطن برایش کافی است. او به زیباییهای طبیعت و احساسات مرتبط با آن اشاره میکند و نشان میدهد که دیگر نیازی به عزلت و خلوت ندارد؛ چرا که وجود خود و ارتباطش با وطن برایش کافی است. در نهایت، شاعر با تأکید بر اهمیت آشنایی و ارتباط عاطفی، میخواهد بگوید که ارتباطش با کلام و شعر برایش از اهمیت بالایی برخوردار است.