نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دوری تو مرا خوشدلی میسر نیست

به غیر خون جگر بی توام به ساغر نیست

دلم به سوی تو پرواز می کند از شوق

که گفته است که مرغ کباب را پر نیست؟

فغان که از پی مکتوب خود به دام امید

هزار مرغ گرفتم، یکی کبوتر نیست!

چو دید حال مرا، گفت پیر کنعانی

که داغ دوری فرزند چون برادر نیست

چه می، که آب حرام است بی برادر خویش

برین حدیث گواهی چو شیر مادر نیست

درین محیط، تفاوت به چشم معنی بین

ز دست و پا زدن بسته و شناور نیست

بلند و پست جهان هرچه هست در کار است

ز حکمت است که انگشت ها برابر نیست

ز کینه نیست به هنگام گریه آه مرا

که گرد قافله است این، غبار لشکر نیست

ز جور دوست شکایت سلیم نتوان کرد

چه شد که خون مرا ریخت، آب کوثر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق جدایی و دل‌تنگی برای محبوب است. شاعر بیان می‌کند که به دلیل دوری معشوق، خوشحالی نمی‌تواند داشته باشد و تمام احساساتش پر از درد و رنج است. او به پرواز دلش به سوی محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند جای خالی او را پر کند. همچنین شاعر به حال خود و سختی‌های زمانه اشاره می‌کند و به نادانی و بی‌احساسی آدم‌ها در درک درد و رنجش انتقاد می‌کند. در نهایت، او به ناکامی در ارتباط با دوستی اشاره کرده و بیان می‌کند که در اوج دل‌تنگی نمی‌توان از زخم‌های عاطفی نزد کسی شکایت کرد. این شعر به زیبایی احساسات پیچیده انسانی را در جدایی و عشق بیان می‌کند.