نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست

که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست

اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد

کسی که کشته نمی گردد او سپاهی نیست

هلاک قاعده ی جنگ و صلح طفلانم

که در میانه ره و رسم عذرخواهی نیست

به نام درد دل از خون خود رقم سازیم

چو برق، خامه ی ما در پی سیاهی نیست

کسی که کسب هوایی نموده، می داند

که سربرهنگی ما ز بی کلاهی نیست

چو لاله ساخته با صاف و درد خویش سلیم

گدای میکده را ذوق پادشاهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها از یک شاعر نشان‌دهنده احساسات عمیق و پیچیده او درباره زندگی، جنگ و عشق هستند. شاعر بیان می‌کند که آنچه که نصیب او از عشق یا زندگی است، به خواسته‌اش نیست و به نوعی احساس عدم تعلق و ناکامی را می‌سازد. او به جنگ و صلح اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که به حقیقت کشته نمی‌شوند، واقعی در میدان نبرد نیستند. شاعر همچنین از درد و رنج خود سخن می‌گوید و به وضوح حس می‌کند که گاهی دلیلی برای عذرخواهی در زندگی وجود ندارد. در نهایت، او از وضعیت انسانی خود و چالش‌های اجتماعی می‌نویسند و به نوعی نشان می‌دهد که در دنیای پر از سختی، برخی ارزش‌ها و زیبایی‌ها وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.