نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو ماه شعشعهٔ ماست برق خرمن ما

چو خوشه هیکل عمر است داس گردن ما

ز دست و پنجهٔ خورشید بر‌نمی‌آید

که همچو داغ، سیاهی برد ز روزن ما

هوای تاج که دارد به سر، که همچون باز

به زور بسته کلاهی جهان به گردن ما

ز دست شوق ز بس چاک گشته، پنداری

که همچو غنچه گریبان ماست دامن ما

چو موج آب که دارد حباب در آغوش

به جای سنگ بود شیشه در فلاخن ما

چه مشکل است که هر گام از سیاهی بخت

چراغپا نشود همچو برق، توسن ما

سلیم، کینهٔ دشمن ز ما محبت شد

خزان بهار شود چون رسد به گلشن ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف زیبایی و ویژگی‌های خاصی از زندگی و وجود انسان می‌پردازد. شاعر، با تشبیه‌های مختلف، نور و زیبایی زندگی را با ماه و خوشه‌های خوشبو مقایسه می‌کند و به سختی‌های موجود اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که حتی در شرایط دشوار، امید و عشق همیشه وجود دارد. در این شعر، زحمت‌ها و تلاش‌های عشق و محبت به تصویر کشیده می‌شود و در نهایت، با امید به پیروزی و شکفتن زندگی در برابر تلخی‌ها، به زیبایی و شکوفایی اشاره می‌شود.