شمارهٔ ۲۴۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشت
حیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیست
سوختم چون شمع، کار من ز خاموشی گذشت
بی مروت! این که یاد ما ز یادت رفته است
چون فراموشی توان گفت، از فراموشی گذشت!
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافت
همچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت
جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیم
نیستم آیینه، عمرم در نمدپوشی گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناراحتی و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر به تغییرات سریع زمان و گذر آن اشاره میکند و با استفاده از تمثیلهای زیبایی مثل لاله و شمع، حسرت ایام را برمیشمارد. او به فراموشی و عدم توجه دیگران به یادش اشاره میکند و نشان میدهد که در زندگی، از دست دادن روزها و لحظات ارزشمند به سادگی اتفاق میافتد. در نهایت، شاعر به عریانی و واقعی بودن وجود خود در برابر زندگی میپردازد و نارضایتی از بیتوجهی به خود را بیان میکند.