شمارهٔ ۲۵۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خصمی به میان من و غیر از سخن توست
بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست
چشمی به ره نکهت خود داشته دایم
پیراهن یوسف که کنون پیرهن توست
افسانه ی یوسف که گرفته ست جهان را
دانم سخن است آن همه، اما سخن توست
ایمن مشو از خضر که از سادگی او را
رهبر تو گمان می بری و راهزن توست
این گرد و غباری که برد باد به هر سوی
ای دل بگشا دیده که خاک وطن توست
فریاد سلیم از جگرم دود برآورد
رحم است بر آن مرغ که دور از چمن توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جدالی میان عشق و برخی دشواریها اشاره دارد. شاعر به عشق و زیباییهای معشوقش میپردازد و او را به یوسف، شخصیت معروف افسانهای، تشبیه میکند. همچنین، او از خطراتی که ممکن است معشوق را تهدید کند، هشدار میدهد و بر اهمیت ریشههای وطن و خاک اشاره میکند. در نهایت، شاعر به غم و دلتنگیاش از دوری معشوق و تنهاییاش ابراز احساسات میکند.