نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است

بوی گل جنونم، مشاطه ی دماغ است

خسرو خبر ندارد از درد عشق شیرین

معلوم می توان کرد فرهاد سنگداغ است

ز آشفتگی دلم را سودای ناصحان نیست

طفلان خموش باشید، دیوانه بی دماغ است

گر خوب گشت خود هیچ، ور بد شود بسی طعن

شغل سخن گزاری چون خدمت چراغ است

نتوان سلیم در عشق همچشم خویش را دید

سوزم که شمع سوزد، داغم که لاله داغ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ درد و رنج عشق و حالتی احساسی است که شاعر دارد. او احساسات عمیق خود را با تصاویری از گل و داغ بیان می‌کند. خون دل او همانند لاله‌ای زیبا است و نشان‌دهندهٔ غم و اندوهش است. عشق شیرین او را به درد و رنج می‌کشاند و دیگران نمی‌توانند این درد را درک کنند. او به نصایح دیگران بی‌توجهی می‌کند و معتقد است که عشق حقیقی همیشه با چالش و طعنه همراه است. همچنین، او دربارهٔ سوزش و نگرانی‌های خود در عشق سخن می‌گوید و هشدار می‌دهد که عشق و احساسات عمیق او قابل درک برای دیگران نیست.