شمارهٔ ۲۶۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است
تا کی سخن لاله و گل، این چه دماغ است
از داغ دلم فیض رسد سوختگان را
پروانه کمربسته ی این پای چراغ است
تندی مزاجم اثر عشق نهانی ست
خار سر دیوار، نشان گل باغ است
با لاله سخن زان رخ گلرنگ مگویید
بر حال خود او را بگذارید که داغ است
در باغ ز سامان گل و لاله کمی نیست
چیزی که درین فصل ضرور است، دماغ است
بر حال سلیم است مرا رشک که از شوق
در کعبه ی وصل است و همان گرم سراغ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عاطفی عمیق و عشق سخن میگوید. شاعر به داغی دلش و تاثیرات عشق نامرئی اشاره میکند. او میگوید که گفتن از گل و لاله در چنین حالتی بیمعناست و بهتر است که به حال خودش بپردازد، چون درد و عشق او عمیق است. همچنین به زیباییهای باغ و شکفتن گل و لاله اشاره میکند، اما تأکید میکند که چیزی در این زمان که ضروری است، درک عواطف و احساسات خود اوست. در نهایت، او به حسرت و شوقی که نسبت به وصال دارد، اشاره میکند.