نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت

تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت

ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما

سبک رکاب تر از موج روی آب گذشت

چه دیدی از چمن روزگار چون بادام؟

چنین که عمر تو از غافلی به خواب گذشت

دلم ز ترک علایق خلاص شد از غم

به هیچ و پوچ ازین بحر چون حباب گذشت

خبر ندارم ازین ورطه، این قدر دانم

که موج ریگ بیابانم از رکاب گذشت

چو دید حال من، از کشتنم پشیمان شد

چو آتش آمد و از شرم همچو آب گذشت

سلیم هیچ نشد در جهان به من روشن

چو برق عمر من از بس به اضطراب گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره توبه و گذشت از گناهان و دنیا صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که هر کسی که از یک قطره شراب بگذرد، می‌تواند به مقام بلندتری برسد. او به تأثیرات منفی باده‌پرستی اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که عمر انسان به راحتی و غفلت می‌گذرد. شاعر از رهایی دلش از وابستگی‌ها و غم‌ها سخن می‌گوید و احساس می‌کند که زندگی‌اش مانند حبابی در دریاچه‌ای بی‌انتهای پوچی سپری شده است. او همچنین به ناپایداری زندگی و سریع‌العبور بودن عمر اشاره می‌کند و در نهایت ابراز می‌دارد که هیچ چیز در این جهان او را راضی نکرده و عمرش به اضطراب گذشته است.