نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رفتی و از نقش رویت دیده ی خونین پر است

گر چمن از گل تهی شد، دامن گلچین پر است

جای ما صحراست، ای مجنون در اینجا رحم نیست

دامن طفلان این شهر از دل سنگین پر است

خنده ای دارد که از منقار او خون می چکد

کبک را از بس که دل از ناخن شاهین پر است

درد دل گفتن مرا سودی ندارد با طبیب

گوش او از پنبه همچون صورت بالین پر است

گر تمنای شراب عافیت داری سلیم

جام زر خالی‌ست، اما کاسهٔ چوبین پر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین غم، ناامیدی و فقدان می‌پردازد. او از زخم‌های ناشی از جدایی و عشق ناکام صحبت می‌کند و به وضعیت دردناکی که در آن قرار دارد، اشاره می‌کند. باغی که از گل تهی شده و دل سنگین کودکان به نماد بی‌رحمی این مکان تبدیل شده است. تصویر کبکی که خون از منقار او می‌چکد، نشان‌دهنده‌ی خطر و خشونت است. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که درد دل‌گفتن با طبیب فایده‌ای ندارد و علی‌رغم آرزوی آرامش و عافیت، وضعیت واقعی او تنها پوچ و خالی است.