شمارهٔ ۳۰۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است
خامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است
روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب را
آب نتواند فرو بردن که رزق آتش است
در چمن ترسم رود آخر به تاراج خزان
آنچه اسباب تعلق غنچه را در مفرش است
نفس را تحریک نتوان کرد در لهو و لعب
تازیانه آفتی باشد چو توسن سرکش است
قسمت ما نیست آبی در جهان، ورنه سلیم
آنچه بسیار است در غمخانه ی ما، آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق و تلخی از دنیا میپردازد. شاعر به هنر و زیباییهای شعر اشاره میکند، اما در عین حال از مشکلات و سختیهای زندگی سخن میگوید. او نگران از رفتن بهار و زیباییها به دست زوال و خزان است و بیان میکند که لذتهای زودگذر نمیتوانند نفس را آرام کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در زندگی جا برای خوشبختی نیست و تنها آتش غم و مشکل وجود دارد.