شمارهٔ ۳۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه غافلیست ز دور سپهر، مردم را
در آسیا بنگر خواب ناز گندم را
هزار همچو تو رفتند و آسمان برجاست
بسا سبو که شکستهست در قدم خم را
سپهر را خطر از رهگذار حادثه نیست
زیان نمیرسد از سنگ، کاسهٔ سم را
به دفع چشم بد هر کسی سپندی هست
کسی چه چاره کند چشم زخم انجم را
به جلوهگاه تو ای شاخ گل ز شرم چو کبک
به خویش دزدد طاووس بوستان دم را
کسی که بر حذر است از زبان مار، سلیم
به خود دراز ندیده زبان مردم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر درباره زندگی و سرنوشت انسانها پرداخته است. شاعر به غفلت مردم از واقعیتهای زندگی اشاره میکند و به خواب آرام گندم در آسیا مینگرد. او با بیان هزاران نفری که مانند ما روزگار میگذرانند، تأکید میکند که آسمان همچنان برقرار است و زندگی ادامه دارد، حتی اگر برخی دچار آسیب یا شکستی شوند. شاعر به این نکته هم میپردازد که خطراتِ دنیا به سپهر (آسمان) آسیب نمیزند و سنگی نمیتواند به کاسه سم ضرری برساند. همچنین، او به وجود چشمی بد و چشم زخم اشاره میکند و متذکر میشود که هر کس چارهای برای دفع این آسیبها پیدا کرده، اما چشم زخم ستارگان را نمیتوان از بین برد. در نهایت، شاعر به شخصیت خود و دیگران اشاره میکند و از احتیاط در برابر خطرات و بدگوییهای زبان مردم میگوید. به طور کلی، شعر تذکری است درباره توجه به واقعیات و نتایج اعمال انسانها.