شمارهٔ ۲۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افروخت از تبسم مینا ایاغ ما
تر شد ز خنده های صراحی دماغ ما
تا جام می به دست رسیده ست سرخوشیم
از آستین رهی ست به سوی دماغ ما
ما را به برگ لاله چه نسبت، که روزگار
هرگز نسوخته ست کسی را به داغ ما
از پای تا به سر چو شفق شعله درگرفت
آن ابر خون گرفته که آمد به باغ ما
داریم شعله ای که ملایم تر از گل است
پروانه ای نسوخته است از چراغ ما
هرگز تهی نگشت ز خون جگر سلیم
هرچند همچو لاله شکسته ست ایاغ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف شادابی و سرخوشی میپردازد که در سایهی خنده و زیبایی «مینا» و «صراحی» ایجاد شده است. شاعر با اشاره به «جام می»، حالتی خوش و سرمست را توصیف میکند. او به چالشهایی که زمانه برای او به وجود آورده اشاره میکند و میگوید که هرگز کسی را نمیتوان یافت که به داغ و درد او سوخته باشد. همچنین شعلهای در قلب او وجود دارد که لطیف و زیباست و نشاندهنده وجود احساسی عمیق است که هیچ پروانهای در برابر آن آسیب ندیده است. شاعر در نهایت به استقامتی اشاره دارد که با وجود شکستها و دردهایی که تجربه کرده، همیشه پر از احساس و زندگی باقی مانده است.