شمارهٔ ۳۳۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
از عیش دل مرا چه رنگ است
این آینه در طلسم زنگ است
کارم چو صبا همه شتاب است
کاری که نمی کنم درنگ است
گشتم پی کام دل جهان را
جایی که نرفته ام فرنگ است
عیش دنیا و قسمت من
صحرای فراخ و کفش تنگ است
از وجد نرفت کس به معراج
صوفی! اینها خیال بنگ است
شوق تو گداخت پیکرش را
هرچند سرشت بت ز سنگ است
از عشق مشو سلیم ایمن
هر موج محیط او نهنگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر احساسات عمیق شاعر است. شاعر از چگونگی لذتها و عیشهای زندگی میگوید و به تضادهایی که در آن وجود دارد، اشاره میکند؛ مثلاً زیباییهای دنیا در مقابل تنگنای واقعیات زندگی. همچنین، شاعر به جستجوی عشق و آرزوهایش در جهانی وسیع و نامحدود میپردازد و از تأثیر عشق و شوق بر وجودش صحبت میکند. در نهایت، به مخاطب هشدار میدهد که از عشق و جذبههایش غافل نشود، چرا که ممکن است به اشتباهات سختی منجر شود.