نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج

چو گل فروش نیم من به باغبان محتاج

گر آبرو بفروشی به دشمنان، صد بار

نکوتر است که باشی به دوستان محتاج

به یکدگر همه ی کاینات را کار است

کمان به تیر بود، تیر بر کمان محتاج

گمان سودی اگر هست در تهیدستی ست

ببین چه می طلبد بر در دکان محتاج

به قصد اختر خود گر کشم سلیم آهی

به یک ستاره شود هفت آسمان محتاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباطات انسانی و وابستگی‌ها اشاره دارد. شاعر به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها همواره نیازمند یکدیگرند و هیچ‌کس به تنهایی کافی نیست. او می‌گوید که حتی اگر به دوستان خود وابسته شوی، این بهتر است از اینکه برای دشمنان خود آبرو بدهی. همچنین، در جهان هستی همه چیز به یکدیگر وابسته است و حتی در فقر و تهیدستی هم ممکن است سودی وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و امید اشاره می‌کند که می‌تواند به عظمت‌ها دست یابد.