شمارهٔ ۳۴۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچ
چون صورت چین از تو نگاهی و دگر هیچ
در کشتنم از بس که طلبکار بهانه ست
کافی ست همین نام گناهی و دگر هیچ
صد ره به دل خویش چو ویرانه گشودیم
خواهیم درآیی تو ز راهی و دگر هیچ
ای خضر، کسی از تو ره چشمه نخواهد
ما را برسان بر سر چاهی و دگر هیچ
از حاصل دنیاست قلندرصفتان را
چون شمع، همین ... رو کلاهی و دگر هیچ
گتیم سلیم این همه در هند و ز عصیان
داریم همین روی سیاهی و دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره longing و اشتیاق به یک نگاه یا حضور معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که درخواست او تنها یک حس عمیق از عشق و خواستن است، بدون هیچ چیز اضافی. همچنین، شاعر به درد و رنجی که از عشق میکشد اشاره کرده و میگوید که بهانهای برای این حالت ندارد و تنها کافی است که نام گناه را بگوید. او در نهایت با اشاره به تجربهاش از زندگی و احساساتش، میگوید که همه چیز به همین سادگی و سیاهی خلاصه میشود. شور و شوق او در این اشعار همواره نمود پیدا میکند، ولی در عین حال، تلخی و دشواریهای عشق را نیز به تصویر میکشد.