شمارهٔ ۳۷۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند
شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند
ساقی گشود تا سر خم را، چو لاله زار
چندین هزار کاسه ی مخمور شد بلند
هر ناخنی که مطرب مجلسی به تار زد
فریاد ما ز پرده ی طنبور شد بلند
بدخواه کس نه ایم، به نوعی که سوختیم
دودی اگر ز خانه ی زنبور شد بلند
ما را ازان به وادی حیرت چه فایده
دستی چو گردباد گر از دور شد بلند
گل همچو غنچه سر به گریبان خویش برد
بر چوب دار تا سر منصور شد بلند
هر گه خیال روی تو در خاطرم گذشت
از فرق، همچو شمع مرا نور شد بلند
آمد به رقص شوق، زلیخا چو رهزنان
هر گاه گرد قافله از دور شد بلند
عشق آتش است و عقل حصاری بود سلیم
کز موم همچو خانه ی زنبور شد بلند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف شوری در دی ماه و لذتهای میکدهها میپردازد. شاعر از فضای شاد و پرنشاط شبها و شادی مردم سخن میگوید، که به مدد ساقی کاسهها پر میشوند. او بر احساساتی چون عشق و شوق تأکید میکند و به زیبایی چهره محبوبش اشاره دارد که همچون نور در دلش میدرخشد. همچنین، عشق را به آتش و عقل را به حصاری تشبیه میکند که نمیتواند در برابر این شوق ایستادگی کند. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، حسرت و شگفتی خود را از عشق و حالات آن به نمایش میگذارد.