نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد

چو لاله داغ دل از سینهٔ صد چاک او ریزد

به زاهد جام می را چون توان دادن، ستم باشد

که بعد از مرگ هم کس جرعه ای بر خاک او ریزد

من آن صحرای آتش خیز را مانم که از خشکی

شرر چون شبنم از جنبیدن خاشاک او ریزد

بیا زاهد که در ساغر شرابی هست مستان را

که کوثر آب نتواند به دست تاک او ریزد

به دعوی با جهان گر عشق برخیزد، چه دشوار است؟

که طرح تازه ای نیکوتر از افلاک او ریزد

دل عاشق نصیبی دارد از ناخن که چون میرد

همه کس ناخن خود چیند و بر خاک او ریزد

بهار است و سلیم از بی کسان این گلستان است

مگر گاهی صبا مشت گلی بر خاک او ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و عواطف عمیق عاشقانه اشاره دارد. او می‌گوید که عاشق واقعی کسی است که از چشمانش اشک می‌ریزید و داغ دلش را به وضوح نشان می‌دهد. او به زاهدان پیام می‌دهد که بی‌فایده است اگر بعد از مرگ هیچ‌کس حتی جرعه‌ای بر خاک او نریزد. شاعر خودش را به صحرایی تشبیه می‌کند که باوجود خشکی، از گوشه‌هایش شعله‌هایی چون شبنم می‌ریزد. او به زاهد سفارش می‌کند بیاید و از شرابی که مستان را سرشار می‌کند بنوشد، زیرا آب کوثر نمی‌تواند به معنای واقعی خوشی را به ارمغان آورد. در ادامه، او می‌گوید که عشق می‌تواند به طرزی نو و برتری فراتر از آسمان‌ها بوسه بزند. دل عاشق بعد از مرگش مورد توجه قرار می‌گیرد و به خاطر او ناخن‌های همه بر خاکش می‌ریزند. در نهایت، شاعر به بهار و زیبایی گلستان اشاره می‌کند و از صبا می‌خواهد که گلی از این زیبایی را بر زمین بریزد.