نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد

هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد

دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا

آخر به صید چون تو غزالی کمند شد

از چشم زخم فقر که عمرش دراز باد

کاشانه ام سیاه ز دود سپند شد

ابر بهار بست ز سرچشمه آب را

زخمی که داشت جوی چمن، خشک بند شد

همچون سپند، دانه ی ما آه می کشد

هرجا حدیث ابر بهاری بلند شد

زخمی که عمر گشت مرا صرف آن سلیم

گفتم که دردمند شود، هرزه خند شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تجربه‌های عاشقانه و دردهای ناشی از آن پرداخته است. شاعر به نوعی حسرت و اندوه اشاره می‌کند؛ از عشق و زیبایی که در زندگی‌اش وجود دارد، اما با موانع و دشواری‌هایی همراه است. او از ناکامی‌ها و تاثیرات منفی فقر بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به تشبیه‌های طبیعی برای بیان احساساتش، مثل ابر و چمن، اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر جامعی از عشق و درد است که هر کدام به نوعی با هم در ارتباط هستند.